الهی نامه
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ مهر ۱۳۸٩ : توسط : دریادل


الهى ، همچو بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم.
الهى! گدای تو به کار خود شاد است، زیرا هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
الهی ، شکرت که فهمیدم که نفهمیدم.
الهی ، آن خواهم که هیچ نخواهم.
الهی ، در بسته نیست ما دست و پا بسته ایم.
الهی ، از خواندن نماز شرم دارم و از نخواندن آن شرم بیشتر.

الهی ، اثر و صنع توام ، چگونه به خود نبالم.
الهی تاکنون می گفتم جهان را برای ما آفریدی ،اکنون فهمیدم که خودت هم برای مایی.
الهی ، ما را یارای دیدن خورشید نیست ، دم از دیدار خورشید آفرین چون زنیم؟!
الهی ، در جواب خطاب (یا ایها الذین امنوا) ، لبیک بگویم مایه ی شرمندگی است ، نگویم دور از وظیفه ی بندگی.
الهی ، سخن در عفو رحمتت نیست ، گیرم که تو بخشایی ام ، من از شرمندگی چه کنم ، تو خود گواهی که از استغفار شرم دارم.
الهی ، از روی آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتی از روی شیطان شرمنده ام ، که همه در کار خود استوارند و این سست عهد ، ناپایدار.
اللهم عجل لولیک الفرج