ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

درگیری ناراحتی که چراا 17 روز گذشت تو هنوز بی خبری

صبح جمعه بعد از اذان که بلند میشی بدون هیچ مقدمه می شونی که یه جمعه دیگه رو هم اذانش را گفتند اما آقاجان شما مؤذنش نبودید و صدا رو از مسجد الحرام نشنیدیم ..

دنبال جمله دعا می گردی یه چیزی که تمام بغض وجودتو خالی کنه که دست خالیم و تا اینجا اومدم این ماهم تموم بشه کجا برم ...

نکنه که ماه رمضون بعدی رو درک نکنم نکنه ...

3 شنبه

خدایا تا کی رزق مادی بخواهیم ازت پس رزق معنویمون چی میشه

چرا همش این شبای قدر و بگذرونم به امید یه شب قدر دیگه

میاد سر کلاس برخلاف روزای دیگه که درسش کاملا خسته کننده ..

چادرشو تا می کنه میذاره رو صندلی

میگه امروز بحث درسو نکنیم خودتون مطالعه کنید همه بحث ها تئوریه مسئله ای برای توضیح نیست

مث همیشه قرانو باز می کنم و می خونم

کاش قرآنم ترجمه داشت داره با بچه ها بحث می کنه میاد.......

گوش نمیدم  ...ادامه می دم به قران خوندنم

دوباره میگم چرااا قرانم ترجمه نداره

یهووکلاس ساکت شد

خوند:

 یا ایها العزیر مسنا  واهلنا  الضر

توضیح میده ..توجهم به سمتش جلب شد

دستاش رو بالا گرفت و دوباره خوند

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر

و دوباره برادرای حضرت یوسف که به نزدش می رن میگن ما ضرر کردیم

 جِئنا ببضاعه مُزجاه و اَوفِ لَنَا الکَیل

با دست و کوله بار خالی اومدیم به نزدت ما رو دست پر بر گردون

 تَصَدَّق علینا ؛ ان الله یَجزِی المتصدقین

بر ما احسان کن که خدا ژاداش احسان کننده ها رو می ده ..

یه جور شعف تمام وجودتو می گیره و کلاس تموم میشه دوست داری ادامه داشته باشه

راه می ری و می گی

یا ایها العزیزگریه... 

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز

آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست

رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم

از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران

وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود

این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز

خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان

محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

- ما- جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

دستم تهی است... راه بیابان گرفته‌ام

دست من و نگاه شما ایها العزیز

مریم سقلاطونی

اللهم عجل لولیک الفرج