بسم رب المهدی
ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ امرداد ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 

کوچه ها را آذین می بندند به یمن ورودت

همه چی فراهم کرده اند شیرینی شربت گل

دسته های گل نرگس است که عطرش مستت می کند و به این می اندیشم آیا آمدنت مقدماتی نمی خواهد برای این دل شوریده

دلم شور می زند آمدنت را .

می شود روزی بیایی ومن نباشم

این چراغانی ها ظواهر امرند .

ایا شده کوچه پس کوچه های دلمان را آب وجارو کنیم

و مهیا شویم برای حضورت در دل وجانمان

کشکول های گداییمان را بالا ببریم

و بخوانیم

یا وصی الحسن  والخلف الحجه ایها القائم المنتظر المهدی یا ابن الرسول الله

یا حجه الله علی خلقه

یا سیدنا ومولانا گریه

 انا توجهنا واستشفعنا وتوسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا

یا وجیها عندالله اشفع لنا عندللهگریه

یا وجیها عند الله اشفع لنا عنداللهگریه


گاهی انقدر به دنبال حکمت ها می دویم ونمی فهمیم و گاهی هم از فهمیدن عاجزیم .

٣ گروه شده اید

1- گروه شهید احمد کاظمی

2- گروه شهید حسین خرازی

3- گروه شهید حسن باقری

نمی دانم بار اولی که عکسش را دیدم وخسته بودم

نمی شناختمش فقط رفته بودم یک سری عکس شهید گرفته بودم که برای نمایشگاه قاب کنیم

وقتی نمازم تمام شدو همه رفتند من ماندم و قابهای خالی وعکس ها

و عکس او که بیش از همه توجهم را جلب کرده بود با او از سختی کارو نمایشگاه و...

میگفتم قابها را یکی یکی بر می داشتم  و عکس ها را می گذاشتم  .

قابها را هم خودمان درست کرده بودیم یکی که از همه تمیز تر شده بود برای او کنار گذاشتم .

می گفتم و گوش می داد  از کمبود های نمایشگا

ظهر همه چیز فراهم شد  نمایشگاه را آمدند برایمان درست کردند استتار همه و همه خوب پیش رفت تا 12 شب مدرسه بودیم

هنگامی که کارهایمان تمام شد داشتند صدایمان که می کردند برویم ماشین آمده است

در را که می بستم نگاهش کردم از زنده ها بیشتر حرف برای گفتن داشت  .و گوش برای شنیدن

 هنوز اسمش را ندیده بودم ولی تمام شب را فکر کردم که چگونه  همه کارها جور شده بود ...

اصلا چرا اسمش را ندیدم .

و بعد از آن نمایشگاه ومراسم، عکسش را زده بودم  در ورودی اتاقمان در مدرسه

چند سال می گذرد از این موضوع

و هربار همین گونه

واین بار نمی دانم چه حکمتی است خدمت در پناه نام این شهید بزرگوار 

سردار شهید حاج حسین خرازی 

اللهم عجل لولیک الفرج