کنکور
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸ : توسط : دریادل

سلام

 امروز با بچه ها که از دانشگاه بر می گشتیم چند تا بچه کنکوری دیدیم اصلا دلم نمی خواد به کنکور وپارسال فکر کنم خیلی جالب نیست ولی لحظات قشنگی در کنار بچه ها بود یادم نمی ره ستاره تو سر رسیدم نوشت

شمارش معکوس شروع می شود ؟

فقط 4 روز دیگر باقی مانده

دریادل با رتبه .................؟!!!

اصلا استرس نداشتم مث همیشه بی خیال یا قبول می شی یانه به انداره وتناسب رتبه ای که می خواستم بیارم درس خونده بودم وهمش نذر ونیاز که تو رشته مورد علاقه ودانشگاه ای که خودم دوست دارم قبول بشم و مطمینم بودم که قبول میشم چون مث همیشه یکی بود که دستمو بگیره ویادش به دلم آرامش بده اون روزای آخر همش مدرسه بودیم وکتاب خونه مدرسه با چندتا از بچه ها درس می خوندیم ما شالله یکی از یکی شلوغ تر فقط یکی این روزای آخر بهمون اضافه شد که کشته بود ما را فقط آزمون می داد وتست می زد واین در حالی بود که من و یکی از بچه ها تا زه داشتیم بعضی کتابا رو باز می کردیم همیشه من اخر سالن مطالعه و اون اولش و این دوستمون وسط ما بود ما همدیگرو که نگا می کردیم ویه نگا به اون می انداختیم نمی دونستیم بخندیم که انقده ریلکسیم یا گریه کنیم که عقبیم خیلی اون بچه درس خون رو دوست نداشتم چون می شناختمش خودش عاشق گرافیک ونقاشی بود ولی به اسرار پدر انسانی می خوند تو رشته انسانی عاشق قبول شدن تو رشته تاریخ وباستان شناسی بود ولی علی رغم رتبه عالی که داشت بازم به خاطر خانواده رفت رشته حقوق حالا بگذریم امروز همه ی اونایی که با هم درس می خوندیم قبول شدیم همون چیزی رو که می خواستیم و بازم به لطف خدا من همون رشته ای که دوست داشتم دانشگاهی که دوست داشتم و خدا رو شکر می کنم 

هممون یه جاهایی کمکاشو حس کردیم با تمام وجود صداش کردیم گاهی اوقات و همیشه همیشه جوابمونو داده ولی افسوس که بعضی جاها نا مردی می کنیم نمک می خوریمو نمکدون می شکنیم  وبازم قربونش برم اگر رومون بهش بیوفته و بگیم خداجونم اشتباه کردیم بیشتر از قبل تحویلمون می گیره امروز شاید بهانه نوشتنم تشکر از بزرگترین هستی وجودم یعنی خدای بزرگم بود کاش هیچ وقت وهیچ کجا یادمون نره که کجا ها به دادمون رسیده ..................