نمایشگاه کتاب
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

جمعه :

نمایشگاه کتاب ،

کل نمایشگاه رو گشته بودیم خسته بودیمو رفتیم تو این غرفه در نداشت یعنی ورود ممنوع نداشت خسته بودیم نشستیم رو صندلی غرفه دارها چند بار نگاهمون کردن خسته بودیم پاشودنمون نمیومد .

بلاخره پا شدیم رو میزاون غرفه یه کتاب دیدیم طرح رو جلدش خیلی جالب بود

 

 

رفتیم غرفه ی  روایت فتح می خواستیم کتابای شهید آوینی رو بخریم ناراحتگفتن چاپ مجدد نداریم دیگه باید بر می گشتیم کلی ناراحت شدیم دلیلشو که پرسیدیم گفتن همسر شهید آوینی اجازه ی چاپ نمیده داشت دیر میشد داشتیم بر می گشتیم همین جوری به غرفه ی انتشارات امام موسی صدر رسیدیم رفتیم بلوتوث بگیریم دیدیم یه اقایی (مهندس فروزان ) که شبیه خیلی شبیه امام موسی صدر هستن تو غرفه نشستن ،از مسولین غرفه پرسیدیم کین از قضا گفتن _داماد وخواهر زاده ی امام موسی صدر هستن ایشون - مسولین غرفه رفتن کناربا هامهندس فروزان سلام علیک کردیم جا باز کردن تو غرفه نشستیم پیششون

تو نگاه ایشون میتونستی برق نگاه ومهربونی امام موسی صدر رو حس کنی

روبه روشون نشستیمو هر بار که نگاهشون می کردم یه نگاهم به عکس امام موسی صدر می کردم و چقدر شباهت

خیلی دل گیربودن از پیگیری ها و به دقت و تفصیل تمام همه چی رو برامون تعریف می کردن .