غروب جمعه
ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

دلتنگی مرا به تماشا گذاشته است

اشکی که روی گونه  ی من پا گذاشته است

همزاد با تمامی تنهایی من است

مردی که سر به دامان صحرا گذاشته است

این کیست اینکه غربت  چشمان خویش را

در کوله بار خستگیم جا گذاشته است

این کیست این که این همه دل های تشنه را

در خشکسالی عاطفه تنها گذاشته است

خورشید چشم اوست که هروروز هفته را

چشم انتظار مشرق فردا گذاشته است