اگر حجاب ظهورت حضور پست من است/خدا کنــــد که بمیـــــــــرم چرا نمی آیی
ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۸ : توسط : دریادل

جمعه هامونو تا عید شمردم

این یکی که گذشت

بعدی 21 یکم - تقویم این جمعه رو دو تا صفحه زده چرااا یعنی حضورت نمی تونست تو یک برگ از تقویم ثبت بشه

بعدی 28

دیگه تا آخرین امیدمون برای اومدن امسالتون دو تا جمعه بیشتر نمونده هااا

من دیگه دل تنگ نیستم دل خستمگریه  شایدم دل مرده

حوصله هیچ کس و هیچ چیزم ندارم حتی خودم  نمی دونم چرا این ها رو ربط میدیم به نبودن شماا

ولی درده که

تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد

حیف باشد که تو باشی ومرا غم ببرد

ولی دیگه دعا ندبه خوندنم نمیاد این الطالب بدم المقتول بکربلا

یعنی صاحب خونه به مهمونای تو خونشم نظر نمی کنه آقاا

دیگه نگاه کردن به گنبد فیروزه ای جای خالی نبودنتو پر نمی کنه

امسالم که شما دعا کن دل این مردمان راضی بشه تا من با خیال آسوده عیدمو پیش نگاه اونایی تحویل کنم  که .........

شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا

  شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا ‏‏‏

از کجا لطف خدا شامل حالم شده است

گوئیا یار سفــــــــــر کرده دعا کرده مرا 

من کجا محفل ذکر سحر دلشدگان !

آشنای حرم عشق خدا کرده مرا .... 

دلم برا حسیینه ی تخریب چیای دوکوهه تنگ نیست اصلا دیگه نیست که تنگ بشه برا دعا کمیل بچه های قافله انتظار تو پادگان کلهری وناراحتی حاجی برا تک خوری بچه هاااا

برا

فاخلع نعلیک انک بالواد مقدس طوی

نه نمیشه دلتنگیاا زده بالا از این به بعد باید بنویسم از چیزایی که دلتنگ نیستم شاید تعدادش کمتر بشه

برا عقد اخوت توی هویزه با اون مادر شهید ................