خدا دیدنیست
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۸ : توسط : دریادل

به نام خدا

برای تو مینویسم هر بار وهر لحظه برای تو می گوییم هزاران ثانیه  برای بودن تو نفس می کشم  مرا لحظه ای بدون حضورت مخواه که هیچم .

دلتنگم از نبودنت  از بودنت ودم نزدنت چقدر ثانیه ها را تلاش کنم برای وصالت چقدر اذین بندم دل سرار شوره زارم موسم حج است و دریای رحمتت ومگر نگفته اند

آب دریا را اگر نتوان کشید     هم بقدر تشنگی باید کشید

کدام ..کدام لحظه دلم را از تو دریغ کردم که نبودنت را به رخم می کشی کجای دلم باورش شدست من تو را نخواستم نمی دانم چه می گویم چه می نویسم فقط می دانم که وقتی با چشمان بارانی می نویسم می خوانی این با ر نخوانده هایم را بنویس که سخت بارانی حضورتوام و دلتنگ دیدار، در عرفه مشعر منا سعی در صفا کردم در میقات اشک رو به قبله تو احرام بستم بیا و بیا ولحظه لحظه بودنم را با وجود خود معنا کن تعبیرم کن که دیگر نای ماندن و نای گفتن از رفتن ندارم