امیری حسین ونعم الامیر
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

عشق حسین(ع)

گفتم راه تاریک است و پر پیچ و خم!

 

گفت« ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»

گفتم عاشورا کی می رسد از راه؟

گفت منتظر چه نشسته ای؟ «کل یوم عاشورا»!

گفتم به او بگو یا لیتنی کنت معک

گفت بار از دوشت برنداشته اند ، «کل ارض کربلا»

گفتم چگونه عاشق اش شدی؟

گفت «اِنَّ لقَتل الحُسینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المومِنین لاَتبُردُ اَبَداًی[1]»

گفتم مگر چه کرده بودی؟

گفت« مَن اَرادَ الله بهِ الخَیرَ قَذَفَ فی قَلبَهِ حُبَّ الحُسَین وَ حُبَّ زیارتِهِی[2]»

گفتم بر مزارت نوشته اند شهید؟

گفت شهید عشق حسین

گفتم چه کردی برای عشق حسین؟

گفت سر داده ام به پای حسین

گفتم اگر دوباره زنده شوی چه؟ باز هم حسین(ع)؟

گفت خنک آن قماربازی که بباخت هر بودش/بنماندش هیچ الا هوس قمار دیگر

گفتم بهشت گوارایت باد

گفت بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس

 



[1] کشته شدن حسین آتشی در دل مومنان در انداخته است که هرگز سرد نخواهد شد(پیامبر اکرم(ص))

[2] کسی که خدا خیر خواه او باشد، محبّت حسین و شوق زیارتش را در دل او می اندازد(امام صادق(ع))