صاحب دل
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

سلام

دوباره نزدیک اسفند که میشود دلم هوایی آمدنت میشود 

با این تفاوت که دیگر این روزها روی ماه گنبد فیروزه ایت را از نزدیک ها نمیبینم وفقط کور سوی نوری از امید که شاید نوکرریمان مقبول افتاده باشد وقتی دست نیاز به آسمان میبرم تورا شفیع قرار میدهم یاز ....

وباز هم انشب وچه شب دل انگیزی که سه شنبه شب ...

دلم آرام وقرار نداشت مادرم تازه به خواب رفته بود ...

جایی برای ابراز نیاز و اشک ولابه نداشتم جز گوشه ای که نوری اندک میامد 

این بار چهارده تن را شفیع قرار دادم در بی قراریم و هنگامی که به شفیع چهاردهم رسیدم 

یعنی تو 

یعنی امام خوبی ها و محبت ها دوباره به امید ترحمی براین نوکر درگه خواستم که بخواهی از باریتعالی شفاء مادرم را 

ودر همان حوالی چشمم را ک ا پنجره به آسمان خیره بود نیدانم چگونه یافت و چگونه تا به حال ندیدم در این چند شب این نام را 

درمان گاه ولی عصر (عج)

انگار دلم را آرام کرده باشند به نامت..

انگار که رهایم کرده باشند از بی قراری 

کرم ومحبتت بیش از همیشه به دادم رسید 

چه خوب مولایی هستی وچه ناشکر بودم من ...

یا اباصالح المهدی ادرکنی 

 

 

پی نوشت :

بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه !
اون یه نفر مادره ....

ا