بهانه
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : دریادل

گاهی نوشتن بهانه میخواهد

       که هر چه میجویم نمیابمش ... 

دلم این نوا رو میخواد

 


تنگ می شه تا دلم برات

عکس حرم رو می بینم



تو خیالم می یام پیشت

کنار گنبد می شینم

دنیا بدون مشهدت

از خونمون کوچیکتره..

وانمی شه دلم آقا

با صد هزار تا پنجره...

.

.

.


آخ که چی می شه تو بگی

خونت و جمع کن و بیا

رها بکن زندگی رو

بیا به مشهدالرضا..

بچه ها رو  دارن راهی میشن و من دلتنگ تر از همیشه دلمو میفرستم که بره خودم که

گریه

التماس دعا .....


قد هزار تا آسمون

کبوتراتو دوست دارم

وقتی میام به مشهدت

سوغاتی گندم میارم

وقتی میام به مشهدت

داغ دلم تازه می شه

دلم میره کرب وبلا

غصه بی اندازه می شه

تنگ می شه تا دلم برات

عکس حرم رو می بینم

تو خیالم می یام پیشت

کنار گنبد می شینم

دنیا بدون مشهدت

از خونمون کوچیکتره

وانمی شه دلم آقا

با صد هزار تا پنجره

بسکه به مشهد اومدم

جاده ها باهام رفیق شدند

چرا نمی رسم به تو

ثانیه ها دقیق شدند

دلم برای صحن تو

نگاه بکن پر می زنه

این دفه که من اومدم

نگو که وقت رفتنه

امید دارم که من بیام

دوباره پاکم بکنی

تو صحن اسماعیل طلا

یه گوشه خاکم بکنی

با خاک کفشداری تو

آقا چشامو سو میدم

با گفتن رضا رضا

به خودم آبرو میدم

آخ که چی می شه تو بگی

خونت و جمع کن و بیا

رها بکن زندگی رو

بیا به مشهدالرضا

کاشکی می گفتی خونه ام

یه حجره تو صحن طلاست

داد می زنم آی آدما
صاحب خونه ام امام رضاست