می خوانمش چنان که اجابت کند دعا....
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

نامت چه بود؟ آدم.
فرزندِ؟ مرا نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت.
محل تولد؟ بهشت پاک.
محل سکونت؟ زمین خاک.
قدت؟ روزی چنان بلند که همسایه‌ی خدا، اینک به قدر سایه‌ی بختم به روی خاک.
اعضاء خانواده؟ حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک.
روز تولدت؟ روز جمعه، به گمانم روز عشق.
رنگت؟ اینک فقط سیاه ز شرم چنان گناه.
چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران که ببارد ز آسمان.
وزنت؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست، نه آنچنان وزین که نشینم به روی خاک.
جنست؟ نیمی مرا ز خاک، نیمی دگر خدا.
شغلت؟ در کار کشت امیدم.
شاکی تو؟ خدا.
نام وکیل؟ آن هم خدا.
جرمت؟ یک سیب از درخت وسوسه.
تنها همین؟ همین.
حکمت؟ تبعید در زمین.
همدست در گناه؟ حوّای آشنا.
ترسیده‌ای؟ کمی.
ز چه؟ که شوم اسیر خاک.
آیا کسی به ملاقاتت آمده؟ بلی.
که؟ گاهی فقط خدا.
دلتنگ گشته‌ای؟ زیاد.
برای که؟ تنها خدا.
آورده‌ای سند؟ بلی.
چه؟ دو قطره اشک.
داری تو ضامنی؟ بلی.
چه کسی؟ تنها کسم خدا.
در آخرین دفاع؟ می‌خوانمش چنان که اجابت کند دعا . . .