ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 

باران رحمتش قطره قطره بر سرمان فرود آمد سر سفره افطار

غرق کرمیم و بی خبر ..

و چه غریبست مزارش شب میلاد ...

اللهم عجل لولیک الفرج

 


 
 
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 

اگر درین دنیا بود امروز 53 ساله می شد اما الان 23 سال است .که متولد شده است بدون یک دست وبا سینه ای سوراخ کنار عباس علیه السلام و مادرش فاطمه سلام الله علیها

تولد شهید خرازی

 


 
 
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 


 
قبل از اینکه حق باشد یک تکلیف است
ساعت ٦:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

روز های ضیافت اندیشه همین جور می گذره جمع های بچه ها پیش هم تو ماه رمضون چقدر قشنگه ،میان در میزنن ریا نشه هم تو سالن داد میزنن نماز شب فراموش نشه ، خواب نمونی ، و .........

چقدر قشنگه سجاده و قران و چادر سفید دیگه نماز خوندن یادت میره نگاه می کنی  غبطه می خوری که خوش به حالش چه حالی داره واسه نماز شب بعدم اشکت در میاد که چقدر بی توفیقی ....

گذشته از اینها کلاس امروز که خیلی جالب بود بحث از نظام سیاسی اومد در بحث تعدد زوجات ...

بحث های خیلی جالبی شد و فقط ساکت بودم و باشور صحبت کردن بچه هارو گوش می دادم

یکی از آخر کلاس با این که دیرم اومده بود وبا یه قیافه حق به جانب گفت که چرا اسلام این حق رو به مرد داده که ۴ همسر اختیار کنه این بی عدالتی نیست که ........

فریاد ها بالا می گرفت و استاد که انگار جواب قاطعی در پاسخ به آنها داشت با سکوت گذاشت هر چی می خوان بگن ...

خیلی جالب صحبت کرد اول ایجاد سوال کرد که شما چرا می گید مرد رفته همسر دوم انتخاب کنه نمی گید خانوم رفته همسر دوم بشه

فعلا سکوت .......

.آخر کلاس :.... خب هیچ خانوم مجردی که کم پیش میاد بره همسر دوم بشه حتما یا همسرش فوت کرده و یا بیوه است و..........

انگار که جرقه ای زده بشه استاد فرمودند درسته

یه جوابی دادند که یا من تو جاهای قبلی نشنیده بودم یا ایشون خیلی جالب مطرح کرد

البته جالب تر اینکه هر روز همسرشون سر کلاس حاضر می شدن وردیف اول بهتر از ما حرف های ایشون رو گوش می دادن و نت بر داری می کردن امروز جاشون خالی بود نیشخند

جواب استاد این بود که

تعدد زوجات قبل از اینکه برای مرد یک حق باشه یک تکلیفه

و هر بار تکرار مثلا 4 بارش می شه 4 تکلیف که بر عهده مرد هست .-(خیلی غیر مستقیم فرمودند بنده خدا مردها)

 در ضمن برای اختیار کردن همسر های بعدی انقدر شرایط هست .

مشکل دوست ما این بود که می خواست ریشه این مشکل رو قانون اسلام بدون با توجه به اینکه حالا اگه تعدادی از قانونی که اسلام وضع کرده دارن سوء استفاده می کنن  اونها مشکل دارن نه اسلام .

ولی تا آخر کلاس هیچ کس نتونست قانعش کنه که این مسئله بنانبر شرایط اجتماعی واینها بوده مثلا استاد پیامبر رو مثال زدن .

پیامبر تا زمانی که همسرشون حضرت خدیجه (س)بوده همسر دیگری نداشتن . بعد ها هم که در اواخر عمرشون بوده  زن هایی رو گرفته بودن که همسرانشون در جنگ کشته شده بودند وسر پرستی نداشتن .

 خیلی بحث شد سر کلاس ،که همیشه نیم ساعت زودتر به استاد خبر می دادن کلاس داره تموم میشه یک ساعت بیش از وقت کلاس نشسته بودن و تکون نمی خوردن .تعجب

 

 


 
ضیافت اندیشه
ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 

ماه رمضان رو با ابن عنوان شروع کرده بودیم .

ضیافت اندیشه

میزبان خدا ومهمان اندیشه

  یه دوره بیستو یک روزه که کاملا ازده صبح تا 12 شب رو در اختیار طرح وبرنامه های اون بودیم

روز  اول شرط شده حق خروج از دانشگاه رو ندارید تا پایان دوره  . خیلی ها انصراف دادن و نموندن چون موندن تو یه فضای بسته اموزشی اونم برا 21روز کاملا سخت و شاید بشه گفت یه جور ریاضت .

ما  یعنی دوستان متعلقه از اونجایی که با این طرح ها زندگی کردیم می دونستیم چون ظرفیت خوابگاه پایینه ومتقاضی زیاد چنین شرط هایی گذاشته میشه هر قسمتی که  می رفتیم برا ثبت نام قطعی چندین و چند باره این حکم رو ابلاغ می کردن که حق خروج ندارید ها ما هم می گفتیم بله می دونیم و اشکالی نداره و بهم نگاهی می کردیم و بماند.....

دوروز از طرح گذشت انگار جدی جدی نمی شد کاری انجام داد باید کل طرح رو می موندیم اونجا و به هیچ وجه امکان خروج نبود طی یک جلسه شبانه با دوستان دیدیم وسایلی لازم داریم که چون فکر می کردیم می تونیم بریم بیرون با خودمان نیاوردیم امانمیشد .ساعت های کلاسی به گونه ای هستش که از ده تا 13 کلاسه و بعد نماز و سخنرانی و جز خوانی .١٣ تا ساعت 15 در اختیار ما بود که بریم یا بمونیم یا هر کاری که می خواییم انجام بدیم .

تصمیم بران شد  که یک ربع زود تر از کلاس خارج بشیم و با ماشینایی که میبرن نماز خونه بریم تا وسطای دانشگاه . چون تا در خروجی الا ماشاءالله راه هست ادامه رو اگه خدا یاری کرد پیاده بریم .

خدا روز بد نشانتان ندهد تصمیمات همانا نقش برآب شدنش همانا .

استاد امروز از مقیدین به موندن تا اخرین ساعت سر کلاس بودندو ما را تا یک ربع بعد هم نگه داشتند که دستشان درد نکند .

خب ما ماندیم و ادامه نقشه .یک فرصت تقریبا 3 ساعته که یک ربعش رفته بود ماشین نبود ما را ببرد .

طبق یک برآورد 2 دقیقه ای به این نتیجه رسیدیم که پیاده تا درب ورودی نیم ساعت راه است .تا اینجا 45 دقیقه

45-3میشود دوساعت و15 دقیقه .

15 دقیقه گرفتن تاکسی و حرکت در شرایط ایده آل دوساعت هم یک ساعتی را برای رفتو برگشت لازم می داشتیم.

یک نگاه اشک آلود بهم کردیم ورفتیم به سمت خوابگاه گفتیم قسمت نبوده بریم ولی کلی ناراحت که چرااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

باید ی برنامه ای می ریختیم که انعطاف داشته باشه و با یه نا هماهنگی اینجوری بهم نریزه .

رفتیم و گفتیم کار نشد نداره .روز های اوله و این سخت گیری ها میشه در روند بهتر میشه ...

ادامه دارد