هر که دارد هوس جمــــــــــــــــــــــکران بسم الله
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 

 

امروز

بدوووووووووو

سرویس رفت

-درو ببند

-نمیای

-نه می خواییم بریم مادر شهید شفیعی ببینیم

خب ددلت بسوزه ما میریم جمکران ولی به مادر شهید شفیعی بگو دعا کنه برامون

سوار سرویس شدیم

ـدیدی چی شد یادم رفت گوشی رو بزنم شارژ دارم گوش میدم نمیفهمم چی میگه

تکونم داد و گفت دلت بسوزه استاد بهمون عیدی داد استاد میرحسینی

دلم سوخت گفتم عیب نداره

آقاجون مگه روز میلاد عمه جانتون نیست منم از شما عیدی می خوام

دوباره روبه رو شدیم با گنبد حضرت معصومه (س)

السلام علیک یا فاطمه المعصومه

 السلام علیک یا بنت موسی ابن جعفر 

_بدووووووو

ساعت از چهار گذشتا بریم خودمون بریم مث هفته قبل 

_ باشه بریم بپرسیم اگه خیلی وقت بود رفته بودن خودمون میریم

جلوی ایوان آیینه خبری نبود رفتیمو از یکی از خادما پرسیدیم اینا که می خواستن برن جمکران کجان چی شدن گفت همین الان حرکت کردن 

خیابان آستانه وای خدای من چه قشنگ

یه بلند گو و یه عده ادم با پرچمای یا صاحب الزمان

صدای بلند گو دلت وهوایی می کرد مردمی هم که رد می شدن بی اختیار -یاد این شعر افتادم ـ

به لطف خیالت

به شهر وصالت

دلم رهسپار است

ـمردم بی اختیار می ایستادنو به کاروان التماس دعا می گفتن

بلند گو ادامه می داد

هرکــــــــــــه دارد هوس جمــــــــــــــــــــــکران بسم الله 

هر کــــــــه دارد به سرش عشــــــــــــــــــــق امام بسم الله

بعضی ها هم بی اختیار بی خیال ادامه راهشون میشدنو به جمع کاروان می ومدن

.............................

وقتی گنبد فیروزه ای رو از دور دیدم

السلام علیک یابن الزهــــــــــــــــــــــــــرا

 

آقا مارو که میشناسی باور کن به خاطر عیدی نیومدیم

اینو گوش میدم

آقــــــــــــــــــــــــــا جون دلم گرفته

با خودم یه نذری کردم

که اگه تو رو ببینم

با همون نگاه اول جونمو بدم برا تو

.............

چی میشه یه بار شبونه رد شی از کوچه قلبم گریه

 


 
پیدا وپنهان
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد


 
اندر حوالی حرم بی بی معصومه (س)
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩ : توسط : دریادل

ادامه دارد ............

نوشتم ادامه دارد چون کلاسم شروع میشد ونمی تونستم بمونم وبنویسم در رابطه با  این عکس

با گذاشتن این عکس و نوشتن مطالبم قصد جذب مخاطبی رو ندارم فقط این پیرمرد و این عکس مال شب سال تحویله

این روزا گذرم زیاد می خوره حرم این پیرمردو دوباره دیدم و گفتم چه جالب تو خیابونای اطراف حرم حضرت معصومه (س)چرخ می خوره و با نگاهش وسکوتش و تابلویی که دستش گرفته ادمو به تامل می ندازهمتفکر

قصدم از گذاشتن عکس بی احترامی به کسی نبود چون کامنتی داشت که گفته بود با با احترام هم می تونیم عقایدمون رو بگیم ولی خوشحال شدم و خوشحال می شم از این نظرات که تامل بشه تو نوشته ها چون می خوام از دنیای اطرافم و نگاه اطرافیانم  زیاد بگم و بنویسم کاری به غلطی و درستیش ندارم یه موقع درک دیدگاه ها برام امکان پذیره وگاهی با دیدن یه همچین عکسی فقط گاهی اوقات تو فکر فرو میرم که انگیزه این ادم از این کار چیهسوال

نمیتونه مث بقیه پیر مردا بره بشینه تو پارک محلشون و پاشو بندازه رو پاش ولحظه شماری کنه  که کی عمرش به سر میرسهسوال

این روزا خیلی به تشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی عج فکر می کنیم حرف میزنیم

وگاهی خودمو می گمو به کسی کاری ندارم فقط شعار میدیم

ازاین نگذریم که رهگذرا چقدر به این پیرمرد دوست داشتنی تیکه می ندازن ولی کاش اندازه این پیرمرد جرات داشتیم و بایستیم و از آزادی فضای دید و صحنه های دیدمون  دفاع می کردیم نه اینکه بی تفاوت بگذریم 

تنیجه گیری به عهده خودتون ................

ودر آخر

گفتم در انتظار ظهورت نشسته ام

                                   گفت در انتظار ظهور بایست