وخدايي كه در اين نزديكيست .........

 

 

امروز

بدوووووووووو

سرویس رفت

-درو ببند

-نمیای

-نه می خواییم بریم مادر شهید شفیعی ببینیم

خب ددلت بسوزه ما میریم جمکران ولی به مادر شهید شفیعی بگو دعا کنه برامون

سوار سرویس شدیم

ـدیدی چی شد یادم رفت گوشی رو بزنم شارژ دارم گوش میدم نمیفهمم چی میگه

تکونم داد و گفت دلت بسوزه استاد بهمون عیدی داد استاد میرحسینی

دلم سوخت گفتم عیب نداره

آقاجون مگه روز میلاد عمه جانتون نیست منم از شما عیدی می خوام

دوباره روبه رو شدیم با گنبد حضرت معصومه (س)

السلام علیک یا فاطمه المعصومه

 السلام علیک یا بنت موسی ابن جعفر 

_بدووووووو

ساعت از چهار گذشتا بریم خودمون بریم مث هفته قبل 

_ باشه بریم بپرسیم اگه خیلی وقت بود رفته بودن خودمون میریم

جلوی ایوان آیینه خبری نبود رفتیمو از یکی از خادما پرسیدیم اینا که می خواستن برن جمکران کجان چی شدن گفت همین الان حرکت کردن 

خیابان آستانه وای خدای من چه قشنگ

یه بلند گو و یه عده ادم با پرچمای یا صاحب الزمان

صدای بلند گو دلت وهوایی می کرد مردمی هم که رد می شدن بی اختیار -یاد این شعر افتادم ـ

به لطف خیالت

به شهر وصالت

دلم رهسپار است

ـمردم بی اختیار می ایستادنو به کاروان التماس دعا می گفتن

بلند گو ادامه می داد

هرکــــــــــــه دارد هوس جمــــــــــــــــــــــکران بسم الله 

هر کــــــــه دارد به سرش عشــــــــــــــــــــق امام بسم الله

بعضی ها هم بی اختیار بی خیال ادامه راهشون میشدنو به جمع کاروان می ومدن

.............................

وقتی گنبد فیروزه ای رو از دور دیدم

السلام علیک یابن الزهــــــــــــــــــــــــــرا

 

آقا مارو که میشناسی باور کن به خاطر عیدی نیومدیم

اینو گوش میدم

آقــــــــــــــــــــــــــا جون دلم گرفته

با خودم یه نذری کردم

که اگه تو رو ببینم

با همون نگاه اول جونمو بدم برا تو

.............

چی میشه یه بار شبونه رد شی از کوچه قلبم گریه

 

+ تاريخ سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده دریادل نظرات ()

 

یک شبی مجنون نمازش راشکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد برلب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

+ تاريخ دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ نويسنده دریادل نظرات ()

ادامه دارد ............

نوشتم ادامه دارد چون کلاسم شروع میشد ونمی تونستم بمونم وبنویسم در رابطه با  این عکس

با گذاشتن این عکس و نوشتن مطالبم قصد جذب مخاطبی رو ندارم فقط این پیرمرد و این عکس مال شب سال تحویله

این روزا گذرم زیاد می خوره حرم این پیرمردو دوباره دیدم و گفتم چه جالب تو خیابونای اطراف حرم حضرت معصومه (س)چرخ می خوره و با نگاهش وسکوتش و تابلویی که دستش گرفته ادمو به تامل می ندازهمتفکر

قصدم از گذاشتن عکس بی احترامی به کسی نبود چون کامنتی داشت که گفته بود با با احترام هم می تونیم عقایدمون رو بگیم ولی خوشحال شدم و خوشحال می شم از این نظرات که تامل بشه تو نوشته ها چون می خوام از دنیای اطرافم و نگاه اطرافیانم  زیاد بگم و بنویسم کاری به غلطی و درستیش ندارم یه موقع درک دیدگاه ها برام امکان پذیره وگاهی با دیدن یه همچین عکسی فقط گاهی اوقات تو فکر فرو میرم که انگیزه این ادم از این کار چیهسوال

نمیتونه مث بقیه پیر مردا بره بشینه تو پارک محلشون و پاشو بندازه رو پاش ولحظه شماری کنه  که کی عمرش به سر میرسهسوال

این روزا خیلی به تشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی عج فکر می کنیم حرف میزنیم

وگاهی خودمو می گمو به کسی کاری ندارم فقط شعار میدیم

ازاین نگذریم که رهگذرا چقدر به این پیرمرد دوست داشتنی تیکه می ندازن ولی کاش اندازه این پیرمرد جرات داشتیم و بایستیم و از آزادی فضای دید و صحنه های دیدمون  دفاع می کردیم نه اینکه بی تفاوت بگذریم 

تنیجه گیری به عهده خودتون ................

ودر آخر

گفتم در انتظار ظهورت نشسته ام

                                   گفت در انتظار ظهور بایست

+ تاريخ شنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ نويسنده دریادل نظرات ()

 

دارد زمان امدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنیا غروب جمعه ها چه دلگیر می شود گریه

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان عج

+ تاريخ جمعه ٢٧ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ نويسنده دریادل نظرات ()

دلتنگی مرا به تماشا گذاشته است

اشکی که روی گونه  ی من پا گذاشته است

همزاد با تمامی تنهایی من است

مردی که سر به دامان صحرا گذاشته است

این کیست اینکه غربت  چشمان خویش را

در کوله بار خستگیم جا گذاشته است

این کیست این که این همه دل های تشنه را

در خشکسالی عاطفه تنها گذاشته است

خورشید چشم اوست که هروروز هفته را

چشم انتظار مشرق فردا گذاشته است

 

+ تاريخ جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ نويسنده دریادل نظرات ()

در تاءثیر این ذکر شریف یعنى لا اله الا انت سبحانک انّى کنت من الظالمین به سه جمله فاستجبنا له ، و نجیناه من الغّم ، و کذلک ننجى المؤ منین دقت به سزا اعمال گردد، به خصوص به جمله اخیر که مفاد آن عام است که وعده فرموده است شامل همه مؤ منین مى باشد، و با جمع محلى به الف و لام و فعل مضارع که دال بر تجدد زمان و حصول تدریجى آن براى ابد است تعبیر فرموده است ، فتبصّر.
امام صادق علیه السلام مى فرماید: در شگفتم براى کسى که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار چیز پناه نمى برد؟

در شگفتم براى کسى که ترس بر او غلبه کرده ، چگونه به ذکر حسبنا الله و نعم الوکیل پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر یاد شده فرمود: پس (آن کسانى که به عزم جهاد خارج گشتند و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافیت ) و چیزى زائد بر آن (سود در تجارت ) بازگشتند و هیچگونه بدى به آنان نرسید.
و در شگفتم براى کسى که اندوهگین است ، چگونه به ذکر لا اله الا انت سبحانک انّى کنت من الظالمین پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس ما (یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده ) از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤ منین را نجات مى بخشیم
.
و در شگفتم براى کسى که مورد مکر و حیله واقع شده ، چگونه به ذکر اءفوض ‍ امرى الى الله ان الله بصیر بالعباد پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذکر یاد شده ) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت
.
و در شگفتم براى کسى که طالب دنیا و زیبایى هاى دنیاست ، چگونه به ذکر ((ما شاءالله لا قوة الا بالله )) پناه نمى برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل بعد از ذکر یاد شده (از زبان مردى که فاقد نعمتهاى دنیوى بود، خطاب به مردى که از آن نعمتها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود مى دانى پس امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد

داستانهاى عارفانه در آثار (علامه حسن زاده آملى)


ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ نويسنده دریادل نظرات ()

آغوش سحر تشنه دیدار شماست

مهتاب خجل زنور رخسار شماست

خورشید که در اوج فلک خانه اوست

همسایه دیوار به دیوار شماست


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ نويسنده دریادل نظرات ()