روز فرماندهی ات بر افلاک / ای سلیمان ولایت خوش باد
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ : توسط : دریادل

نهم ربیع روز به امامت رسیدن مولامون ...

دیروزم روز شهادت پدر گرامیشون ......یه سر رفتم حرم حضرت معصومه س همین که از خیابان آستانه وارد حیاط حرم شدم یه دسته سینه زنی عربا وارد حرم شد بغضی که خیلی وقت بود گلومو فشار می داد با شنیدن صدای سنج وطبل فروریخت

السلام علیک یا فاطمه المعصومه ....

همونجا توی حیاط حرم نشستم همه ی ادمای اون دسته با پای برهنه لباس بلند مشکی عربی و چه سوزی داشت خوندنشون با این که هیچی متوجه نمی شدم ولی

همهی جای حرم هر گوشه ای که میدیدی هر کی تو حال خودش بود .روبه روی  در ورودی نشسته بودم یه چند لحظه ای متوجه ادمای می شدم که وارد حرم می شدن

یکی همین جوری نظامی واستاده بود وسلام میداد یکی با لباس مشکی و گردن کج به آسمون بالای گنبد خیره شد بود و نمی دونم چی می گفت ولی حزن نگاهش فریاد میزد العجل مولاااا

یکی با چادر خاکی همین که درو بوسیدو سلام داد سروشو رو زمین گذاشتو رفت سجده نمیدونمچی می گفت ولی وقتی سر از سجده برداشت لبخندی به لب داشت

یکی کفشاشو انداخته بود گردنش وقتی اومد تو دستشو گذاشت رو سینش سلام که داد دستشو کشید رو خاکای زمین بعد کشید به چشمش

چه حال خوشی داشتن مردم

یه خانوم عربی کنارم نشسته بود با همون لهجه عربی همونطور که اشک از چشماش جاری بود گفت

سیدی ومولای روحی فداک بابی انت وامی

آسمونم برا خودش گردو خاکی کرده بودااا وعزادار تر از همه

نمی دونم چرا آقا نمی تونم از شادی جشن ولایتت بنویسم نمی دونم چرا هنوز نتونستم شیرینی به امامت رسیدنتو پخش کنم فقط می دونم دلم گرفته وقتی یاد خراب شدن گنبدو بارگاه مرقد پدرتون میوفتم می خوام فریاد بزنم

این معد لقطع دابر الظلمه

این المرتجی لازاله الجور والعدوان

اخه آقا نشستم حساب کردم ،همه بهارای گذشته عمرشونو حساب می کنن منم جمعه های سیاه نبودنتو و خاک و غبار نشسته بر دلمو خاکستری بودن شنبه هااا وسبز بودن پنج شنبه هااا به امید اینکه

شاید این جمعه بیاید شاید و اینکه

کیم دییر آیرولوخ درد سالماز عاشقی صبرینی عل دن عالماز (کی میگه درد دوری ادم رو به درد مبتلا نمی کنه و صبر عاشق رو ازش نمی گیره )

نمی دونم من که دیگه شاد نمیشم تا بیای تا یه جشنی با حضور خودت بر گزار کنیم وقتی از دور گنبد فیروزه ایتو میبینم وقتی از او زیر گذر رد میشم انگار مسجدتو رو آسمونو بنا کردن  همش می گم مرکز فر ماندهی اقا جای تربیت سر بازاش

اینجاس که وقتی وارد میشمو میبینم که اینجا هم یه عده بی خیال رنگ ولعاب دنیا نمیشن می خام زار بزنم  برای چادر سر کردنشونم .........بماند که .........

حالا نمی دونم روز ولایتتون مبارک ولی نباشه ما که اینهمه تو نبودناتون جشن گرفتیم روز اومدنتون نباشیمااااااااااا