
حضرت امام رضا(ع) به نقل از پیامبر اکرم (ص)میفرمایند که:
بکوشید تا اوقات شبانه روزتان به چهار بخش تقسیم شد:
1-قسمی مخصوص به عبادت و راز و نیاز با پروردگار
2-ساعاتی برای تامین امور زندگی
3-بخشی صرف معاشرت با دوستان مورد اعتمادی که عیبهایتان را بی شایبه(بی رودروایسی)به شما بازگویند و باطنا نیز دوستی مخلص باشند
4-ساعاتی هم اختصاص به استراحت و بهره مندی از تفریحات سالم و لذتهای مشروع.استفاده مطلوب از این بخش است که شما را بر آن سه تای دیگر توانمند میسازد))
گاهی اوقات ادم باید برا برنامش زندگی کنه یا برا زندگیش برنامه داشته باشه
گاهی برنامه زندگی ادم برای حال وگاهی برای آینده ویه جامعه آرمانی
گاهی اوقاتم ادم برای برنامه هاا وآرماناش زندست وزندگی می کنه آرمان و زندگی وبرنامه مونو تو یه سال جمع کردیم نوشتیم خوندیم تا حدی عمل کردیم بعضی جاها کوتاهی کردیم
بعضی نشانه هامون انقد بزرگ بود که مصداق این ضرب المثل شدیم که سنگ بزرگ نشانه نزدنه با تجربه فهمیدیم که ساعتایی رو که از دست دادیم دیگه بر نخواهد گشت و حال را باید دریافت .
اینایی که یاد گرفتیمم در مقابلش بهایی دادیم که همون عمرمونه که صرفش شده و بهایی گران داره ثانیه ثانیه گذشتنش
آسون بدست نیومدن که آسون بخوان از دست برن یه راه سخت در پیش داریم که همت ،اراده تلاش وعنایت

((آنچه میدانید را انجام بدهید ,خودمان آنچه نمیدانید را به شما می آموزیم))
ما تا اینجاشو یاد گرفتیم به لطف و عنایت خدا وادمای خوبی که همراهیمون کردن مث اساتید دوستان و...
تا یادم نرفته مدت کوتاه عید رو میخوام برم تا عمل کنم به موردایی که یه سال گفته شد ویه خورده رنگ اعتنا بهشون کم بود توجه گنید یه خورده .....
1-درس2-والدین3-نماز اول وقت 4-دایم الوضو5-عدم وابستگی
خدانگه دارتون
سال پربرکتی داشته باشید

سالها تنهای تنها زیر خاک
عشق یعنی یک مدال و یک پوتین
سالها افتاده در خاک و زمین
عشق یعنی نعره ی یک پیرمرد
و اندر آن صحرا میان یک نبرد
عشق یعنی ناله ی رزمندگان
شب میان دشت و شن های روان
عشق یعنی امر حق ٬ دستور دین
جان به کف بودن برای سرزمین
عشق یعنی غیرت یک نوجوان
پای کوبان زیر تانک دشمنان
عشق یعنی مادری با دست خویش
بر ببندد کوله ی دلبند خویش




آموختم اگر دل در حضور نباشد
چه سود آمدن درقطعه ای ازبهشت
خدایا ازاین همه غفلت رهای ام ده
عکسای امروز ساعت 10 صبح خیابان آستانه



قرارمان براین بود که تو میهمان باشی ما میزبان
اما امروز تو میزبانی و ما میهمان
عجب صــــــــــــفایی دارد میهمان تو بودن بانو
تولدم مبارک
امروز همینطور که تو فکرام بودم وناراحت از این که چرااا هیشکی تولدمو یادش نبود ، حوصله درس گوش دادنم نداشتم دیگه ساعت نزدیکای سه بعد از ظهر بود سر کلاس تاریخ تفسیر یه چیزی که حدودا از سه سال پیش واسم سوال بود و استاد به جواب رسوند .
خوشحال بودم گاهی جواب یک سوال هم هدیه ی خوبی برا ادم ، البته برا آدمی مث من که ....................نگم
جمعه هامونو تا عید شمردم
این یکی که گذشت
بعدی 21 یکم - تقویم این جمعه رو دو تا صفحه زده چرااا یعنی حضورت نمی تونست تو یک برگ از تقویم ثبت بشه
بعدی 28
دیگه تا آخرین امیدمون برای اومدن امسالتون دو تا جمعه بیشتر نمونده هااا
من دیگه دل تنگ نیستم دل خستم
شایدم دل مرده
حوصله هیچ کس و هیچ چیزم ندارم حتی خودم نمی دونم چرا این ها رو ربط میدیم به نبودن شماا
ولی درده که
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی ومرا غم ببرد
ولی دیگه دعا ندبه خوندنم نمیاد این الطالب بدم المقتول بکربلا
یعنی صاحب خونه به مهمونای تو خونشم نظر نمی کنه آقاا
دیگه نگاه کردن به گنبد فیروزه ای جای خالی نبودنتو پر نمی کنه
امسالم که شما دعا کن دل این مردمان راضی بشه تا من با خیال آسوده عیدمو پیش نگاه اونایی تحویل کنم که .........
شاکرم حضرت دلدار صدا کرده مرا
شاکرم بهر خودش یار جدا کرده مرا
از کجا لطف خدا شامل حالم شده است
گوئیا یار سفــــــــــر کرده دعا کرده مرا
من کجا محفل ذکر سحر دلشدگان !
آشنای حرم عشق خدا کرده مرا ....
دلم برا حسیینه ی تخریب چیای دوکوهه تنگ نیست اصلا دیگه نیست که تنگ بشه برا دعا کمیل بچه های قافله انتظار تو پادگان کلهری وناراحتی حاجی برا تک خوری بچه هاااا
برا
فاخلع نعلیک انک بالواد مقدس طوی
نه نمیشه دلتنگیاا زده بالا از این به بعد باید بنویسم از چیزایی که دلتنگ نیستم شاید تعدادش کمتر بشه
برا عقد اخوت توی هویزه با اون مادر شهید ................

امشب عروسی یکی از بهترین دوستای دوران دبیرستانمه ، یادمه اون روزا ما سه تا بودیم با یه اسم چه روزای خوبی بود همیشه من و (بهش می گفتیم آسکاریس ؛ چون هر وقت ناراحت می شد یا خوشحال بود می گفت خیلی اسکاریسید ) ما و اون همیشه با هم کل کل داشتیم .
خوشحالم به اندازه ی
..... نه خوشحالیم اندازه نداره آخه دوستی اون موقعمونم اندازه نداشت ...
این دسته گل و یه عالمه دعای خوب بدرقه ی راهش ایشالا زندگی پر برکتی را روز میلاد پیامبر وامام صادق (ع )شروع کنه
نهم ربیع روز به امامت رسیدن مولامون ...
دیروزم روز شهادت پدر گرامیشون ......یه سر رفتم حرم حضرت معصومه س همین که از خیابان آستانه وارد حیاط حرم شدم یه دسته سینه زنی عربا وارد حرم شد بغضی که خیلی وقت بود گلومو فشار می داد با شنیدن صدای سنج وطبل فروریخت
السلام علیک یا فاطمه المعصومه ....
همونجا توی حیاط حرم نشستم همه ی ادمای اون دسته با پای برهنه لباس بلند مشکی عربی و چه سوزی داشت خوندنشون با این که هیچی متوجه نمی شدم ولی
همهی جای حرم هر گوشه ای که میدیدی هر کی تو حال خودش بود .روبه روی در ورودی نشسته بودم یه چند لحظه ای متوجه ادمای می شدم که وارد حرم می شدن
یکی همین جوری نظامی واستاده بود وسلام میداد یکی با لباس مشکی و گردن کج به آسمون بالای گنبد خیره شد بود و نمی دونم چی می گفت ولی حزن نگاهش فریاد میزد العجل مولاااا
یکی با چادر خاکی همین که درو بوسیدو سلام داد سروشو رو زمین گذاشتو رفت سجده نمیدونمچی می گفت ولی وقتی سر از سجده برداشت لبخندی به لب داشت
یکی کفشاشو انداخته بود گردنش وقتی اومد تو دستشو گذاشت رو سینش سلام که داد دستشو کشید رو خاکای زمین بعد کشید به چشمش
چه حال خوشی داشتن مردم
یه خانوم عربی کنارم نشسته بود با همون لهجه عربی همونطور که اشک از چشماش جاری بود گفت
سیدی ومولای روحی فداک بابی انت وامی
آسمونم برا خودش گردو خاکی کرده بودااا وعزادار تر از همه
نمی دونم چرا آقا نمی تونم از شادی جشن ولایتت بنویسم نمی دونم چرا هنوز نتونستم شیرینی به امامت رسیدنتو پخش کنم فقط می دونم دلم گرفته وقتی یاد خراب شدن گنبدو بارگاه مرقد پدرتون میوفتم می خوام فریاد بزنم
این معد لقطع دابر الظلمه
این المرتجی لازاله الجور والعدوان
اخه آقا نشستم حساب کردم ،همه بهارای گذشته عمرشونو حساب می کنن منم جمعه های سیاه نبودنتو و خاک و غبار نشسته بر دلمو خاکستری بودن شنبه هااا وسبز بودن پنج شنبه هااا به امید اینکه
شاید این جمعه بیاید شاید و اینکه
کیم دییر آیرولوخ درد سالماز عاشقی صبرینی عل دن عالماز (کی میگه درد دوری ادم رو به درد مبتلا نمی کنه و صبر عاشق رو ازش نمی گیره )
نمی دونم من که دیگه شاد نمیشم تا بیای تا یه جشنی با حضور خودت بر گزار کنیم وقتی از دور گنبد فیروزه ایتو میبینم وقتی از او زیر گذر رد میشم انگار مسجدتو رو آسمونو بنا کردن همش می گم مرکز فر ماندهی اقا جای تربیت سر بازاش
اینجاس که وقتی وارد میشمو میبینم که اینجا هم یه عده بی خیال رنگ ولعاب دنیا نمیشن می خام زار بزنم برای چادر سر کردنشونم .........بماند که .........
حالا نمی دونم روز ولایتتون مبارک ولی نباشه ما که اینهمه تو نبودناتون جشن گرفتیم روز اومدنتون نباشیمااااااااااا