یار خراسانی من
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : دریادل

به نام خدا

چه بهانه ای بهتر از این که دل رمیده خویش را قربان کنیم به آستانش ، چهارشنبه روز  زیارتی امام کریم رضای رئوف است .

اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری الصدیق الشهید صلوه کثیره تا مه زاکیه متواصله متواتره مترادفه کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک

جان فدای حرمت یار خراسانی من

چاره دردو غم ورنج وپریشانی من

می رسد نغمه ات از سبزترین پنجره ها

ای توآرام دل خسته طوفانی من

 

آقای من!

 

من نه کودک بیماری دارم که شفایش را از شما بخواهم،نه بدخواه کینه توزی که هدایتش را؛

‌نه طلبکاران پشت در خانه‌ام صف کشیده‌اند که گشایشی طلب کنم و نه نان شب را درمانده‌ام که بخشایشی بخواهم

 

نه غریبی در سفر دارم که سلامتش را 

 خواستار باشم و نه اسیری در زندان که آزادیش را بطلبم؛

می‌بینی آقا چقدر دستم خالیست از بهانه

می‌خواهی در بزرگی را بکوبی، آن هم در بزرگی که دلهای گرفتار بسیاری آن طرفش سالها به

انتظارش می‌نشینند، باید بهانه‌ای داشته باشی.

بی‌بهانه بروی میان آن همه فریادواشک بگویی  برای چه آمده‌ام؟

 آمده‌ام تا بیماران دم مرگ را، جگرهای سوخته را و

  چشمهای به در دوخته را رها کنی و یک لحظه مرا نگاه کنی تا خورشید شوم؟

می‌دانم آغوشت بزرگ است آقا، می‌دانم برای همه وقت داری، می‌دانم پای حرف همه می‌نشینی؛

از تو شرم نمی‌کنم، از خشکی چشمانم در مقابل این همه اشک شرم دارم

 از دل بی‌دردم شرم دارم که بین این دلهای شکسته،گوشه‌ای خودش را قایم می‌کند مولای من می‌دانم درد بی دردی علاجش آتش است

 و می‌دانم شما دریای رحمتی ؛مولای من می‌دانم ناامیدم نمی کنی.

از درگاهتان روشنایی توبه و هدایت می‌طلبم

می‌خواهم آفتابی شوم می‌شود کسی پا به خانه‌ات بگذارد و خورشید نشود؟

 


 
معبودا اااااااااا
ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ : توسط : دریادل

خدایا هرگزنگویم دست مرا بگیر

                                       عمریست گرفته ای

                                                       مبادا رها کنی گریه