امام علی ع
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۳ : توسط : دریادل

چقدر فاصله بین دو عمل دور است : عملی که لذتش می رود و کیفر آن می ماند ، و عملی که رنج آن می گذرد و پاداش آن ماندگار است

 

http://www.yas158.ir/

 
یا علی
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ : توسط : دریادل
 
امام علی (ع) :

ای کمیل اگر سختی و فشار بر تو روی آورد زیاد بگو (( لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم )) تا بر طرف گردد

و اگر نعمتی از جانب خدا به تو رسید زیاد بگو (( الحمدلله )) تا افزون گردد
...
و چون روزیت دیر رسید زیاد بگو (( استغفرالله ربی و اتوب الیه )) تا وسعت یابی .

تحف العقول صفحه 168

 
باران
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ : توسط : دریادل

 

خدایا 

ماه رجب شروع شد 

و من دور افتاده ،رانده شده ؟،از یاد رفته ....

یا غافل 

میخوام از نو شروع کنم و به سمت تو بیام برای هزارمین بار قدم در راه بندگی بذارم 

با الها تو کمکم کن ...

خواب الوافدون علی غیرک ..

..

وعادتکم الحسان معتادی به نیکی بدون پرسش

وسجیتکم الکرم 

ودوباره امروز حس کردم تورو مثل اونموقع ها که 

تا دلم ممیگرفت یه تیکه ابر میامد گوشه آسمان و من چقد دلم می خواست بارون بباره وچقد خوشحال میشدم وقت اومدن بارون 

فکر می کردم تو هم از غصه من ،غصت شد وگریون شدی 

و همین الان که بارون شد یهووو تو آفتاب 

چقد دلم آروم شد که هنوز میتونم برات باشم وبندگی کنم 

خدایاااااااااااااااا میپرستمت..


 
حرف حق
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ : توسط : دریادل
منشا بدبختی های انسان این است که از خدا غافل است و خدا را نشناخته است.

                               شهید منصور سرندی از تبریز



أُولَٰئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَةِ  فَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ یُنْصَرُونَ.



اینان همان کسانند که (متاع دو روزه) دنیا را خریده و ملک ابدی آخرت را فروختند،

پس (در آخرت) عذاب آن‌ها تخفیف نیابد و هیچ یاوری نخواهند داشت.



سوره ی بقره- آیه 86

 
دخترک احساس امنیت کرد...
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٢ : توسط : دریادل

خــانـــــوم شــماره بـدم؟؟؟
خــانـوم خــوشـگِله برسونمت؟؟؟
خـوشـگـلـه چـن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟
ایـنها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!بیچــاره اصــلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شـــدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود وبه محـــل زندگیش بازگردد.به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت شـاید می خواست گـــلــه کند از وضعیت آن شهرِ لعنتی دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...دردش گفتنی نبود....!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شد و کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خـدایـا کـمکـم کـن...چـند ساعـت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...خانوم!خانوم! پاشو سر راه نـشـسـتـی!!! مردم می خوان زیارت کنن!!!دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود رابه خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...امــــا...امــا انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!انگار نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!!!احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!! فکر کرد شاید اشتباه میکند!!! اما اینطور نبود!یک لحظه به خود آمد...دید چـــادر امامــزاده را سر جـــایــش نگذاشته...!!!


 
امیری حسین ونعم الامیر
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

عشق حسین(ع)

گفتم راه تاریک است و پر پیچ و خم!

 

گفت« ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»

گفتم عاشورا کی می رسد از راه؟

گفت منتظر چه نشسته ای؟ «کل یوم عاشورا»!

گفتم به او بگو یا لیتنی کنت معک

گفت بار از دوشت برنداشته اند ، «کل ارض کربلا»

گفتم چگونه عاشق اش شدی؟

گفت «اِنَّ لقَتل الحُسینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المومِنین لاَتبُردُ اَبَداًی[1]»

گفتم مگر چه کرده بودی؟

گفت« مَن اَرادَ الله بهِ الخَیرَ قَذَفَ فی قَلبَهِ حُبَّ الحُسَین وَ حُبَّ زیارتِهِی[2]»

گفتم بر مزارت نوشته اند شهید؟

گفت شهید عشق حسین

گفتم چه کردی برای عشق حسین؟

گفت سر داده ام به پای حسین

گفتم اگر دوباره زنده شوی چه؟ باز هم حسین(ع)؟

گفت خنک آن قماربازی که بباخت هر بودش/بنماندش هیچ الا هوس قمار دیگر

گفتم بهشت گوارایت باد

گفت بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس

 



[1] کشته شدن حسین آتشی در دل مومنان در انداخته است که هرگز سرد نخواهد شد(پیامبر اکرم(ص))

[2] کسی که خدا خیر خواه او باشد، محبّت حسین و شوق زیارتش را در دل او می اندازد(امام صادق(ع))


 
حکمتی در باب دوستی
ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

"حکمتی در باب دوستی"


خوشا صحبت دوستی که در کنارش
نه مجبوری که اندیشه های خود را بسنجی
و نه گفته ها را در ترازو نهی
بلکه، بی خیال، هرچه می اندیشی برزبان می آوری
و کاه و گندم را در کف او می نهی

و بی گمان دانی که او
آن کاه و گندم را غربال خواهد کرد:
دانه شایسته را به کار خواهد گرفت
و کاه را با نَفَس مهربانی به باد خواهد سپرد.

«دینا ماریا مولاک کرک»
برگرفته از کتاب "در قلمرو زرین" استاد الهی قمشه‌ای


 
صاحب دل
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

سلام

دوباره نزدیک اسفند که میشود دلم هوایی آمدنت میشود 

با این تفاوت که دیگر این روزها روی ماه گنبد فیروزه ایت را از نزدیک ها نمیبینم وفقط کور سوی نوری از امید که شاید نوکرریمان مقبول افتاده باشد وقتی دست نیاز به آسمان میبرم تورا شفیع قرار میدهم یاز ....

وباز هم انشب وچه شب دل انگیزی که سه شنبه شب ...

دلم آرام وقرار نداشت مادرم تازه به خواب رفته بود ...

جایی برای ابراز نیاز و اشک ولابه نداشتم جز گوشه ای که نوری اندک میامد 

این بار چهارده تن را شفیع قرار دادم در بی قراریم و هنگامی که به شفیع چهاردهم رسیدم 

یعنی تو 

یعنی امام خوبی ها و محبت ها دوباره به امید ترحمی براین نوکر درگه خواستم که بخواهی از باریتعالی شفاء مادرم را 

ودر همان حوالی چشمم را ک ا پنجره به آسمان خیره بود نیدانم چگونه یافت و چگونه تا به حال ندیدم در این چند شب این نام را 

درمان گاه ولی عصر (عج)

انگار دلم را آرام کرده باشند به نامت..

انگار که رهایم کرده باشند از بی قراری 

کرم ومحبتت بیش از همیشه به دادم رسید 

چه خوب مولایی هستی وچه ناشکر بودم من ...

یا اباصالح المهدی ادرکنی 

 

 

پی نوشت :

بزرگترین درد دنیا اینه که ببینی اونی که تا دیروز درداتو میکشیده داره درد میکشه !
اون یه نفر مادره ....

ا


 
حرف حسابی از دکتر حسابی
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

حاصلضرب "توان" در "ادعا" مقداری ثابت است ،

 

هرچه "توان" انسان کمتر باشد "ادعا"ی او بیشتر است

 

و هرچه "توان" انسان بیشتر شود " ادعا"یش کمتر میگردد


 
امید
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱ : توسط : دریادل

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ...


باز روشن می شود زود،


تنها فراموش مکن این حقیقتی است:


بارانی باید? تا که رنگین کمانی برآید


و لیموهایی ترش ، تا که شربتی گوارا فراهم شود


و گاه روزهایی در زحمت،


تا که از ما، انسان هایی تواناتر بسازد؛


خورشید دوباره خواهد درخشید، خیلی زود


و تو خواهی دید ...



 
← صفحه بعد