شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان رو ببینم؟
پیر مغان : شب یک غذای شور بخور.آب نخور و بخواب.
شاگرد دستور پیر رو اجرا کرد و برگشت.
شاگرد: استاد دائم خواب آب میدیدم! خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم.کنار لوله آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه ای مشغول...گفت اینا رو خواب دیدم!
- بهر فرج و ظهور مهدی(عج) صلوات -
آرزویم اینست که دلت خوش باشد
نرود لحظهای از صورت ماهت لبخند
نشوذ غصه کمی نزدیکت
لحظههایت همه زیبا باشد
از خدا میخواهم که تو را سالم و خوشبخت بدارد همه عمر
و نباشی دلتنگ ...
آرزویم اینست که دلت خوش باشد !
پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی میخواند
که خدا هست ، دگر غصه چرا ؟!!
آرزو دارم :
خورشید رهایت نکند
غم صدایت نکند
ظلمت شام سیاهت نکند
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست
حضرت دوست جدایت نکند ...
دنیا که سرکش میشود
باید چاقو گذاشت زیر گلوی رسیده اش
وداد زد:
«دنیا به شرط با تو بودن»
مراحل چهارگانه آماده سازی یک تحقیق یا پروژه دانشگاهی در ایران
1- CTRL + A 2- CTRL + C 3- CTRL + V 4- CTRL + P

وگاهی تاب می خورم میان زمین آسمان
به سوی تو که می آییم نیامده برمی گردم چنان که زمین را جاذبه قرار دادی
و نمی دانم من بی قرار چه بی تاب ،تاب می خورم
زیرنوشت......
آسمان را می خواهم و نمیابم ...
گاهی نوشتن بهانه میخواهد
که هر چه میجویم نمیابمش ...
دلم این نوا رو میخواد
تنگ می شه تا دلم برات
عکس حرم رو می بینم

تو خیالم می یام پیشت
کنار گنبد می شینم
دنیا بدون مشهدت
از خونمون کوچیکتره..
وانمی شه دلم آقا
با صد هزار تا پنجره...
.
.
.
آخ که چی می شه تو بگی
خونت و جمع کن و بیا
رها بکن زندگی رو
بیا به مشهدالرضا..
بچه ها رو دارن راهی میشن و من دلتنگ تر از همیشه دلمو میفرستم که بره خودم که

التماس دعا .....
رزق ما بی دست وپایان بی طلب خواهد رساند ...
در رحم آنکس که روزی را مهیا کرده است ...
دیروز اینا داشتم یه مطلبی می خوندم در رابطه با اقتصاد و ازین ماجراها....
خیلی برام دلنشین وقشنگ بود و البته جاهایی هم واسم ابهام بود البته تو برگه ای که پیرینت گرفتم کلی خطی خطی کردما ...
بگذریم جالب توجهش این بود که همیشه ما ها برای به دست آوردن روزی خیلی تلاش می کنیماااا
ولی به قول لقمان علیه الرحمه:
از لقمان می پرسند جامع تمام حکمت هایت چیست؟
می گوید :اینکه خود را برای چیزی که برایم ضمانت کرده اند به زحمت نیاندازم و انچه را که به خود من واگذار نموده اند ضایع نگردانم (یعنی عمر خود را صرف رزقی که ضامن ان نشده ام نسازم و در باره سعادت اخرتم که به خود من واگذار نموده اند اهمال نکنم)
و....
همینطور که ذهنم مشغول این متن بود شعر بالا رو تو دفترم دیدم که چه جالب بود
ما دست و پا که چه عرض کنم زبونم نداشتیم و کسی از وجودمون خبر دار نبوده که که بودیم وچه می کردیم ..خدا بهمون آب وغذا می رسونده حالا که به دست وپا ورسیدیم که هم می تونیم تلاش کنیم و هم از خداا درخواست روزی فراخ کنیم اینقدر نگرانیم .
ادامه دارد.......
مشهد
صبح صحن انقلاب ....
چه صفایی داشت ...
مشکل بهانه است که ما را صدا کنی
کاسه های خالی ما را طلا کنی ...

مریض آمده اما، شفا نمیخواهد
قسم به جان شما، جز شما نمیخواهد
برای پیش تو بودن، بهانهای کافیست
بهشت لطف کریمان، بها نمیخواهد
دلیل نالهی من، یک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان، دوا نمیخواهد
فقیر آمدم و دلشکسته پرسیدم:
"مگر که شاه خراسان گدا نمیخواهد؟"...
دلم به عشق، تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حَرَمت، «اهدنا» نمیخواهد
همین قدر که غباری بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نمیخواهد
تو آشنای خدایی، کدام رهگذری
در این جهان غریب، آشنا نمیخواهد؟
ببین به گوشهی صحنت پناه آوردم
مگر کبوتر آواره، جا نمیخواهد؟
به حکم آنکه «علیک الرفیق، ثم طریق»
دلم بدون رضا (ع)، کربلا نمیخواهد
خدا مرا به طواف تو مبتلا کردهست
طواف کعبه بخواهم، خدا نمیخواهد
نگفته است، حیا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اینکه عبا نمیخواهد
کاش این روز ها که گذشت لیاقت نوشتنم میدادی ...
که بغض فرو نخورم هنگامه ی خواندن نوشته های پر سوز دیگران و
آتش از درونم غلیان نکند و نتوانم گنگی قلمم را به سیاهی دلم نسبت دهم ....
که جایی که تو باشی رو سیاهی راه ندارد
این روزها خونمم به سیاهی گرویده در مصیبتت چه برسد به دیواره های دل
وکاش باز
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
غم هستی ام را به باد داده درین روزهاااا
و دیروز نه همین دیشب
خدا را
نمی دانم چه شد زبان به شکر گشودم
که از نسل کوفیان نیستم که ننگ بد عهدی وبی وفایی را عمری به دوش کشم ..
که حسین را منتظرانش کشتند ...
ولی انجا کوفه بودو مردمانش ...
اینجااااا........
کجاییم که منتظرش باشیم گاهی زمینمان کوفی نیست دلمان چه ؟؟؟

در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست
هر جا که صفا هست در آن نور خدا هست
امروز دیدیم خانه سراسر نور بی بی را
دعا های سراسر صفایش را می گویم که ، صفا و رونق خانه اش را فقط مادر عطراگین می کند و وسعت دل دریایی اش و تنها نور موج می زند انهم نور خدا بین کلماتش در کنار سماور پر از آتشش
و چه صفایی دارد از دست بی بی چای داغ لب دورز لب سوز وکاش این صفا ها را تا ابدیت بهمراه خود نگه داریم . ودر اخر همیشه استادمان می گفت شرف المکان بالمکین شرافت مکان از ادم هایش سرچشمه می گیرد
مادر مصفا به همراه فرزند
و چه کوته فکرند که بزرگی ادمها را با وسعت زمین می سنجند که آنها حتی جسمشان در زمین قرار ندارد .